خدا کند که بیایی . . .
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸  

عمرم همه سر آمد روی تو را ندیدم              رویت به ما عیـــان کــن بر دیدنت نشینم

ای منجی زمانه بهر ظــــهور رویت              عمری سفر نــــــمایم تــا محضرت نشینم

مائیم و یک دل تنگ از غیبت نهانت              آخـــر تو هم دعـــا کن بر حضرتت نشینم

شاید که انتقامت یک آرزوی ما بود              امــــا رخـــت بدیــــدن ، بـــر منتت نشینم

ای منتقم به خون ،عباس و آل زهرا             با یک سـر پر از شـور بر دشمنت نشینم

ما را غم فراقت دلخونتر از زمان کرد           ساقی بیــار بـــاده مست از می ات نشینم

منجی که از درآیـــد عشاق جانسپارند            از همت تو ای یـــــار بــــریــاریت نشینم

مولای سبزپوشم چون از سفر درآیی            والــه شـــوم و حیران ، بر خجلتت نشینم


کلمات کلیدی:
 
چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفت‌زده کرد؟
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸  

هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

«
آلبرت اینشتین» فیزیکدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی ارکلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از کتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یکی از این حدیث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.

اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد کرده است.

اصل نسخه این رساله اکنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.

این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یک عتیقه‌فروش یهودی خریداری کرد.

دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چک شده و تأیید گشته است.


کلمات کلیدی:
 
سیری گذرا و نگاهی اجمالی در ١١بخش خطبه غدیر:
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧  

  با سیری گذرا و نگاهی اجمالی در سرتاسر خطبه غدیر ، می توان سخنان پیامبر (صلی ا...علیه واله ) را در یازده مرحله ترسیم کرد:

١- حمد وثنای الهی:حضرت در اولین بخش سخن،صفات قدرت و صفات رحمت حقتعالی را ذکر فرمودند،و بعد از آن شهادت به بندگی خود و اظهار خضوع در مقابل ذات الهی را یادآور شدند،و در مجموع یک دوره صفات ثبوتی و سلبی پروردگار را متذکر گردیدند.

۲- فرمان الهی برای مطلبی مهم:در این بخش ،پیامبر (صلی ا... علیه و اله) عنان سخن را متوجه مطلب اصلی نموده صریحا فرمودند که فرمان قاطعی از طرف خداوند آمده تا مطلب مهمی را درباره  علی بن ابی طالب(علیه السلام) بیان کنم،و اگر نرسانم رسالت الهی را نرسانده ام و ترس از عقاب خداوند دارم.و تصریح نمودند که هر چه از خداوند خواستم به خاطر فتنه منافقین و دشمنان مرا از ابلاغ این مهم معذور بدارد مورد قبول واقع نشد.سپس اشاره ای کردند که این دستور خاص  الهی درباره امامت و ولایت امیر المومنین(علیه السلام) است.

٣- اعلان رسمی ولایت و امامت  دوازده  امام (علیه السلام):در این بخش حضرت،امامت دوازده امام بعد از خود را به طور رسمی  وقانونی تا آخرین روز دنیا اعلام فرموده اند،تا همه طمع ها یکباره بریده شود.از نکات مهم، اشاره حضرت به عمومیت ولایت آنان بر همه انسان ها در طول زمان ها و در همه مکان ها  و نفوذ کلماتشان در جمیع امور بود،و نیابت تامه امامان را از خدا و رسول در حلال و حرام و در جمیع  علوم اعلام فرموند . سپس نتیجه گیری کردند که شک کننده در این مسئله،کافر و ملعون و مورد غضب الهی است.

۴- معرفی و بلند کردن امیر المونین (علیه السلام)به دست پیامبر(صلی ا...علیه واله):   برای آنکه هر گونه ابهام از بین برود و دست منافقین و دسیسه گران از هر جهت بسته باشد،پیامبر(صلی ا...علیه واله)در اثنای خطبه با دست های مبارکشان بازوان امیر المومنین(علیه السلام) را گرفته و او را از جا بلند کردند و با صراحت کامل فرمودند که آنچه گفتم درباره ”این علی“و ”اولاد علی“ است.و بدین ترتیب هر گونه شبهه ای را از میان برداشتند.

در این حال، حضرت  سه نکته مهم متذکر شدند:

1-دعا کردند و فرمودند:“اللهم وال من والاه و عاد من عاداه...“

2-اتمام نعمت و اکمال دین را با ولایت امامان اعلام کردند.

3-خداوند رابر این ابلاغ رسالت شاهد گرفتند.

۵-تاکید بر توجه امت به مسئله امامت :در این بخش حضرت صریحا فرمودند که هر کس از امامت امامان سر باز زند اعمال نیکش سقوط می کند و در جهنم دائمی خواهد بود.بعد از آن شمه ای از فضائل امیر المومنین(علیه السلام)را ذکر نمودند و با اشاره به مسئله حسد،متذکر شدند که از علل گمراهی و سرپیچی و مخالفت مردم با ائمه (علیه السلام) همین حسد است،و نیز یاد آور شدند که دشمنی با امیر المومنین(علیه السلام)دلیل شقاوت است.

۶-اشاره به کارشکنی های منافقین :این مرحله از سخنان پیامبر (صلی ا...علیه واله)جنبه غضب الهی را نمودار می کند. در اینجا حضرت آیات لعن و عذاب را از قرآن تلاوت کرده،فرمودند:“منظور من از این آیات عده ای از اصحاب من هستند که مامور به چشم پوشی از آنان هستم،ولی بدانید که خداوند ما را بر معاندین و مخالفین و خائنین ومقصرین حجت قرار داده است،و چشم پوشی از آنان در دنیا مانع از عذاب آخرت نیست“.

٧-پیروان اهل بیت(علیه السلام) :آنگاه حضرت ،تکیه کلام را به سوی اثرات دوستی و دشمنی با اهل بیت(علیه السلام) قرار دادند. ابتدا با اشاره به سوره حمد که مسلمانان هر روز آنرا در نماز خویش می خوانند. فرمودند که این سوره و اصحاب ”صراط مستقیم“ که تکیه گاه این سوره است درباره اهل بیت و شیعیان آن می باشد.سپس چندین آیه از قرآن را که درباره ”مومنین“ آمده و به صفات وجایگاه  بهشتی آنان اشاره نموده ،تلاوت کرده و همه را به شیعیان و پیروان آل محمد(صلی ا....علیه واله) معنی کردند.کما اینکه چندین آیه از قرآن درباره منافقین و اهل جهنم و اخوان شیاطین و ملعونین تلاوت فرموده و آنها را به دشمنان آل محمد (صلی ا... علیه واله)معنی کردند.

٨-حضرت مهدی عجل ا...فرجه :در اینجا حضرت مطالبی اساسی درباره حضرت بقیه ا... الاعظم حجه بن الحسن المهدی ارواحنا له الفداء فرمودند،و به اوصاف و جنبه هایی که مخصوص حضرتش می باشد اشاره نمودند که اجمال آن چنین است:1-آخرین امامان که حجتی بعد از او نیست.2-غالب بر همه ادیان و مذاهب. 3-غالب بر همه قبائل شرک و کفر،و هدایت کننده آنان. 4-انتقام گیرنده همه خونهای بنا حق ریخته از اولیاءخدا و منتقم از ظالمان. 5-تعیین کننده دقیق درجات افراد در فضل و فضیلت و در جهل و جهالت. 6- وارث جمیع علوم  7- بشارت  همه پیشینیان درباره او . 8—هیچ کس بر او غالب نمی شود و هیچ کس بر علیه او کمک نمی شود .

٩-مطرح کردن بیعت   :سپس پیامبر (صلی ا... علیه واله)اشاره فرمودند که من ،بعد از اتمام خطبه، شما را به بیعت با خودم و سپس بیعت با علی بن ابی طالب (علیه السلام) دعوت می کنم.ضمانت این بیعت آن است که من با خداوند بیعت کرده ام و علی هم با من بیعت نموده است. پس بیعتی که از شما می گیرم از طرف خداوند و بیعت با حقتعالی است.

١٠-حلال و حرام ،واجبات و محرمات                                                                                      

  ١١-بیعت گرفتن رسمی:   (بگوئید با جان و زبان و دستمان بیعت می کنیم)

 

 

 


کلمات کلیدی: خطبه غدیر ،غدیر ،واقعه غدیر
 
 
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧  

غدیر“عصاره و نتیجه خلقت و چکیده تمام ادیان الهی و خلاصه مکتب وحی است،و فقط یک واقعه تاریخی نیست. این نام مقدس،عنوان یک عقیده و اساس یک دین است. غدیر،ثمره نبوت و میوه رسالت است. غدیر،تعیین خط مشی مسلمین تا آخرین روز دنیا است.غدیر ،مجموعه وقایعی سرنوشت ساز است که“خطبه غدیر“ شاخص ترین و زنده ترین سند آن است. این خطبه قانون نامه زیر بنائی اسلام است که چکیده آن جمله ”من کنت مولاه فعلی مولاه“.

آمادگی برای تحلیل واقعه غدیر : آمادگی ذهنی برای تحلیل وقایع غدیر احتیاج به آگاهی از زمینه ای دارد که این ماجرای عظیم در آن به وقوع پیوست.

قسمت اول:تصویری از تشکیل جامعه اسلامی در دهه اول هجری آنچه در این قسمت ذکر می شود نمودی اجمالی و خلاصه شده از تاریخ بیست و سه ساله نبوت و دعوت پیامبر اکرم(صلی ا...علیه و اله)است  که تفاصیل آن در کتاب های تاریخی و حدیثی آمده است.منظور از طرح این بخش،روشنگری درباره زمینه ای است که مراسم غدیر در آن انجام گرفته،و اینکه در غدیر آنانکه بنام مسلمان در کنار حضرت بودند چه کسانی و چگونه مسلمانانی بودند و تا چه حد معتقد بودند .با روشن شدن این مسئله معلوم خواهد شد که چرا پیامبر (صلی ا.... علیه واله)چندین بار در خطبه غدیر به عناوین مختلف سخن خود را متوجه منافقین و کارشکنان نموده ، و سعی در معرفی آنان فرموده اند و اشاره هایی به اقدامات خرابکارانه آنها نموده اند.در همین راستا اقدامات آنان در مقابله با مسئله غدیر و نیز آنچه بعد از رحلت حضرتش به دست همین منافقین رخ داد، به راحتی می تواند مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد.                                                                               

رسالت پیامبر در تبلیغ اسلام: اسلام به عنوان آخرین دین و ناسخ تمام ادیان،حامل والاترین معارف الهی است. ابلاغ چنین رسالت مهمی به زمان و مکان محدود نمی شود و می بایست تا ابد و در تمام دنیا به عنوان سازنده فکر وروح مردم و دستور العمل و قانون نامه بشریت تلقی می شودتبلیغ این رسالت عظیم بر عهده خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبدا....(صلی ا...علیه واله)قرار داده شد.آن حضرت معارف و احکام اسلام را تدریجا برای مردم بیان می فرمودند،و قبل از هر اقدام زمینه آنرا فراهم می کردند.هر چه پیشرفت و قدرت اسلام بیش تر می شد پیامبر(صلی ا...علیه واله)هم مطالب سنگین تری بر مردم عرضه می کردند،و این روش تا آخرین لحظات عمر شریفشان ادامه داشت.

مسلمین قبل از هجرت: نباید غفلت داشت که در طول سیزده سال دعوت پیامبر اکرم(صلی ا... علیه واله)در مکه معظمه مسلمین بسیار کم بودند،و این بدان جهت بود که ظاهر اسلام در جانب ضعف قرار داشت،و اطماع وهوس های دنیوی کمتر می توانست باعث گرویدن ظاهری مردم  به اسلام گردید.اگرچه در همان عده کم نیز چند نفری با قلب های آکنده از نفاق و برای پیش بینی آینده خود،گرد پیامبر(صلی ا....علیه و اله)جمع شده بودند و اجرای مقاصد جاهلی و خنثی کردن اقدامات حضرت را در دل می پروراندند،ولی در عین  حال خلوص نیت دیگران  امکان هر اقدامی را از آنان سلب نموده بود.

مسلمین بعد از هجرت: پس از ورود پیامبر (صلی ا....علیه و اله)به مدینه و استقبال از حضرت و پیدا شدن پایگاهی امن برای مسلمین، عده مسلمانان زیاد تر شد. در میان این عده ،بعضی از روی تبعیت از روسای قبائل و عده ای  به قصد شرکت در جنگ ها و بدست آوردن غنائم و برخی برای کسب موقعیت های اجتماعی و امثال  آن مسلمان می شدند.

وقتی جنگ های پیامبر (صلی ا....علیه و اله)بالا گرفت و مسلمین در جنبه های اجتماعی و نظامی قوت گرفتند و درجنگ ها فاتح شدند،افراد زیادی به عنوان حفظ مال وجان خود  مسلمان شدند،و عده ای هم خود را به اکثریت ملحق کردند تا رسوا نشوند. البته مسلمانان مخلص و فداکار بسیار بودند،و همانها بودند که مانع کارشکنی ها ی منافقین و هوسرانی های دنیا پرستان می شدند.

 مسلمین پس از فتح مکه: این وضع موقعی پیچیده تر شد که مکه به دست پیامبر(صلی ا....علیه و اله)فتح شد.در این فتح بزرگ،که طومار بت پرستی و شرک بدست پیامبر و علی بن ابی طالب صلوات ا....علیهما وآلهما در هم پیچیده شد،با اعلان عفو عمومی از سوی آن حضرت ، بسیاری از آنانکه تا دیروز در جنگ ها شمشیر بر روی مسلمین می کشیدند،داخل جرگه اسلام شدند.و بدین ترتیب اجتماع مسلمین شکلی تازه به خود گرفت.

  ترکیب جامعه اسلامی در سال حجه الوداع: پیداست که ترکیب جامعه  مسلمین در سال آخر عمر پیامبر(صلی ا....علیه و اله)مجموعه ای بوده است که از یک سو شامل مسلمانان 

مخلصی چون سلمان وابوذر ومقداد ،و از یک سو در برگیرنده ،تازه مسلمان هایی که تا دیروز بر علیه اسلام شمشیر می زدند،و از سوی دیگر شامل افرادی شهوت پرست و دنیا طلب که هدفی جز مقاصد دنیوی نداشتند،بوده است.تعصبات جاهلی حاکم بر افکار آن مردم،و عقده های باقیمانده از خون های ریخته شده در جنگ های بدر وحنین و خیبر،و مطامع دنیوی که آن ایمان راسخ  را  از قلوب عده ای ربوده بود،و حسدهای نهفته ای که هر روز آشکارترمی گشت.اینها همگی جو حاکم بر جامعه مسلمین در سال حجه الوداع را روشن می کند.

 غدیر ، خنثی کننده توطئه ها : آنچه می توانست همه نقشه های منافقین را یک جا خنثی نماید و اسلام را در چنین جو اجتماعی بر حقیقت خود حفظ کند،تعیین و اعلان رسمی جانشین پیامبر(صلی ا....علیه و اله)بود،چنانکه حضرت فاطمه(سلام ا....علیه)در این باره فرمودند:

 ”پیامبر در روز غدیر،عقد ولایت را برای علی محکم کرد تا امید شما را بدین طریق از آن قطع کند“

اگرچه حضرتش این مهم را از آغاز بعثت خویش در هر فرصت مناسب بیان می فرمود،اما اعلان رسمی و نصب و تعیین رسمی را برای موقعیتی مهم از نظر زمانی و مکانی در نظر گرفته بود .آن موقعیت مکانی وزمانی برای اعلان رسمی، همان غدیر خم بودکه به طور اساسی  منافقین را فلج کرد.

  


 
عشقبازی به همین آسانی است . . .
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٦  

عشقبازی به همین آسانی است . . .

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کار همواره باران با دشت

برف با قله کوه

رود با ریشه بید

باد با شاخه و برگ

ابر عابر با ماه

چشمه ای با آهو ، برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

و شب روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است . . .

شاعری با کلمات شیرین

دست آرام و نوازش بخش بر روی سری

پرسشی از اشکی

و چراغ شب یلدای کسی با شمعی

و دل آرام و تسلا

ومسیحای کسی با جمعی

عشقبازی به همین آسانی است . . .

که دلی را بخری

بفروشی مهری

شادمانی را حراج کنی

رنج ها را تخفیف دهی

مهربانی را ارزانی عالم بکنی

بپیچی همه را لای حریر احساس

گره عشق به آنها بزنی

مشتری هایت را با خود ببری تا لبخند

عشقبازی به همین آسانی است . . .

هر که با پیش سلامی در اول صبح

هر که با پوزش و پیغامی با رهگذری

هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی

نمک خنده بر چهره در لحظه کار

عرضه سالم کالای ارزان به همه

لقمه نان گوارایی از راه حلال

و خداحافظی شادی درآخر روز

و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا

و رکوعی و سجودی با نیت شکر

عشقبازی به همین آسانی است . . .

 

 

                                                ( شادروان مجتبی کاشانی )

 


کلمات کلیدی:
 
سجده ای در ته دریا
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸٦  

جوان بودم و گمان می کردم که زندگی یعنی ثروت فراوان ، خانه ای بزرگ

وماشین مدل بالا . روز جمعه بود با گروهی از دوستان صمیمی کنار دریا

بودیم ، مثل همیشه جمعی با دل های غافل از یاد خدا.

نوای حی علی الصلاه (برای نماز بشتاب ) و حی علی الفلاح (به رستگاری

بشتاب ) اذان را می شنیدم . در طول زندگی ام بار ها صدای اذان را شنیده بودم

اما هیچ گاه به معنی کلمه فلاح توجه نکرده بودم .

شیطان بر قلبم مهر زده بود ، گویا کلمات اذان به زبانی است که من آن را    نمی فهمم مردم پیرامون ما سجاده هایشان را پهن کرده و نماز می خواندند.

و ما وسایل غواصی و کپسول اکسیژن را آماده می کردیم تا برای سفر زیر آب آماده شویم.

تجهیزات غواصی را پوشیدیم و داخل آب رفتیم و از ساحل دور شدیم ، تا به وسط دریا رسیدیم. همه چیز مطابق میل ما بود ،گردشی زیبا و در خلسه ای رویایی که ناگهان لوله اکسیژن پاره گشت و آب به ریه هایم وارد شد . قطرات آب شور راه تنفس مرا بست ومرگم نزدیک شد. ریه هایم می سوخت . مضطرب شدم . دریا تاریک بود و دوستانم از من دور بودند ، فهمیدم که در موقعیت بدی هستم . نوار زندگی ام جلوی چشمانم حرکت کرد .

تازه فهمیدم که چقدر ناتوانم.

خداوند چند قطره آب شور را بر من مسلط کرد تا به من نشان دهد که فقط او توانای قدرتمند است. مطمئن شدم که هیچ پناهگاهی جز خدا ندارم . تلاش کردم که به سرعت از آب خارج شوم ، ولی من در قعر دریا بودم .

مساله این نبود که بمیرم ، مشکل این بود که چگونه خدا را ملاقات کنم ؟

وقتی از کارم پرسید چه خواهم گفت ؟ اعمالم چگونه محاسبه می شود . نماز که نخوانده ام و . . .

شهادتین را به یاد آوردم و خواستم که پایان زندگی ام با آن ها باشد . پس گفتم اشهد ... گلویم گرفت ، گویا دستی گلویم را فشار می داد تا از بیان آن باز مانم . تلاش کردم اشهد ... اشهد ... قلبم فریاد می زد. خدایا مرا برگردان ،خدایا مرا برگردان برای یک ساعت،یک دقیقه یک لحظه. تاریکی عجیبی مرا احاطه کرده بود ، این آخرین چیزی است که به یاد دارم .

اما رحمت و لطف پروردگارم بیشتر از تصور من بود . ناگهان اکسیژن به سینه ام نفوذ کرد چشمانم را باز کردم ، تارکی از بین رفت و یکی از دوستان لوله هوا را در دهانم گذاشت وکمکم کرد. و ما هنوز ته دریا بودیم . لبخند را در چهره دوستم دیدم و به او فهماندم که حال ن خوب است . قلبم ، زبانم و تمام سلول های بدنم اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله را فریاد می زد .

از آب بیرون آمدم در حالی که انسان دیگری شده بودم . دیدگاهم نسبت به زندگی عوض شد و هرروز به خدا نزدیک تر می شدم . راز هستی ام را در زندگی فهمیدم و سخن خداوند را به یاد آوردم که " باید فقط مرا بپرستید " درست است ما بیهوده آفریده نشدیم .

چند روز گذشت اما من آن حادثه را به یاد داشتم .

به دریا رفتم و لباس غواصی پوشیدم و به تنهایی به آب زدم . به همان مکانی که آن حادثه روی داده بود رفتم و برای خدای بزرگ سجده کردم .

سجده ای به یاد ماندنی در محلی که گمان نمی کنم انسانی قبل از من در آن برای خدا سجده کرده باشد .

                                                                          (شهربانو شهباز)


کلمات کلیدی:
 
امان ز درد جدایی خدا کند که بیایی
ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸٦  

همه جان و دلم .

می دانی دیگر واژه ای نوی الهام نمی شود . همان واؤه ای هر وقت و هر روزه هستند که هی کش می آیند و سطر ها را پر می کنند . چگونه بی واژه تو را که لحظه به لحظه نو می شوی چگونه باز با همان واژه های کهنه بسرایم .


کلمات کلیدی:
 
پیش از آخرین اذان
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٦  

دلش مسجدی می خواست . با گنبدی فیروزه ای و مناره ی نه خیلی بلند

و پیرمردی که هر صبح و هر ظهر و هر شب بر بالای آن الله اکبر بگوید.

دلش یک حوض کوچک لاجوردی می خواست . و شبستانی که گوشه

گوشه اش مهر و تسبیح و چادر نماز است.

دلش هوای محله ای قدیمی را کرده بود . با پیرزنهایی ساده و مهربان

که منتظر غروب اند و بی تاب حی علی الصلاه .

اما محله شان مسجد نداشت . . .

فرشته ها که خیال نازک و آرزوی قشنگش را می دیدند ، به او گفتند :

حالا که مسجدی نیست ، خودت مسجدی بساز.

او خندید و گفت : چه محال زیبایی ، اما من که چیزی ندارم . نه زمینی دارم

نه توانی و نه ساختن بلدم.

فرشته ها گفتند: این مسجد از جنسی دیگر است . مصالحش را تو فراهم کن،

مسجدت را ما می سازیم.

اما او تنها آهی کشید .

ونمی دانست که هر بار که آهی می کشد ، هر بار که دعایی می کند ، هر بار

که خدا را زمزمه می کند، هر بار که قطره اشکی از گوشه چشمش می چکد،

آجری بر آجر گذاشته می شود . آجر همان مسجدی که او آرزویش را داشت.

وچنین شد که آرام آرام  با کلمه ، با ذکر ، با عشق و با دعا ،با راز ونیاز ،

با تکه های دل و با پاره های روح ، مسجدی بنا شد. از نور و از شعور.

مسجدی که مناره اش دعایی بود و هر کاشی آبی اش ، قطره اشکی.

او مسجدی ساخت سیال وبا شکوه و ناپیدا ، چونان عشق. و هر کجا که می رفت ،

مسجدش با او بود.

پس خانه مسجدی شد و کوچه مسجدی شد و شهر مسجدی.

آدم ها همه معمارند . معمار مسجد خویش ، نقشه این بنا را خدا کشیده است.

مسجدت را بنا کن ، پیش از آنکه آخرین اذان را بگویند.


کلمات کلیدی:
 
خدا کند که بیایی
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٦  

همیشه نور ،

می خواستم روزی عبور تو را از این پرده خاکستری ببینم.

می خواستم آسمان تیره دلم را نور چشمان همیشه روشن تو روشن کند.

بگوکه کدامین جاده امشب،می گذارد سر به پای تو ؟


کلمات کلیدی:
 
روح دوستی
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٦  

 

هیچ رابطه انسانی وجود دیگری را به تملک خود در نمی آورد.

هر روحی از بنیاد با روح دیگر تفاوت دارد.

در دوستی یا عشق ، هر دو روح در کنار هم

دستهای خود را برای یافتن چیزی که

یک دست به تنهایی قادر به یافتن آن نسیت

دراز می کند.

                                      (جبران خلیل جبران )


کلمات کلیدی: